بهگزارش قدس آنلاین، نهاد ریاست جمهوری روسیه؛ کرملین، پیشتر و در بیانیهای از سفر رسمی ولادیمیر پوتین به جمهوری خلق چین خبر داد. سفری از پیش برنامهریزیشده که دیروز آغاز شد و امروز به پایان میرسد و بنا بر تصریح مقامات روسی، هیچ ارتباطی با سفر اخیر دونالد ترامپ به این کشور نداشته است.
سخنگوی وزارت امور خارجه چین اعلام کرده بود پکن از سفر ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری روسیه به چین استقبال میکند و سران دو کشور درباره همکاری در زمینههای مختلف، مسائل منطقهای و بینالمللی گفتوگو خواهند کرد. یوری اوشاکوف، دستیار رئیسجمهور روسیه نیز بیان کرد در جریان سفر جاری پوتین به چین حدود ۴۰ سند میان دو کشور به امضا خواهد رسید؛ اسنادی که مربوط به روابط دو کشور در حوزههای صنعت، حملونقل و انرژی هستهای است. علاوه بر این، پوتین و شی جین پینگ بیانیه مشترکی را در مورد تقویت مشارکت راهبردی امضا خواهند کرد.
پوتین پیش از انجام این سفرگفته بود روابط روسیه و چین به سطحی بیسابقه ارتقا یافته و دو کشور با اطمینان کامل به آینده چشم دوختهاند و بهطور فعال در حال توسعه ارتباطات خود در حوزههای سیاست، اقتصاد و دفاع بوده و در طیف گستردهای از مسائل، ازجمله حفاظت از حاکمیت ملی و یکپارچگی ارضی بهطور همهجانبه از یکدیگر حمایت میکنند.
یک هسته سخت برای رابطهای عمیق
همین اظهارات، به تنهایی میتواند یک نمای کلی و تا حدودی واقعی از این رابطه درهمتنیده ترسیم کند؛ رابطهای که هر چند در پوستههای اقتصادی، سیاسی و حتی نظامی صورتبندی میشود اما هستهای بهمراتب سختتر و مهمتر خواهد داشت.
جمهوری خلق چین دومین کشور جهان از منظر جمعیت و وسعت و روسیه وسیعترین کشور و دارای بزرگترین زرادخانه تسلیحات اتمی (در کنار ایالات متحده)، در طبیعیترین حالت خود میتوانستند دو قدرت متخاصم و همیشه درگیر بر سر منافع و مزیتهای محدودی باشند که در جغرافیای پیرامونی این دو به اشتراک گذاشته شده، اما ظاهراً این بار هیچ چیز طبیعی جلو نمیرود.
جمهوری خلق چین که امروز حداقل نمادهایی از دوران شکوه و عظمت اتحاد جماهیر شوروی را به یادگار داشته و هنوز حزب حاکم بر این کشور، خود را کمونیست مینامد؛ تا اندازه زیادی با میراثداران بلشویکها احساس سمپاتی میکند و این در حالی است که برقراری توازن میان این وامداری ایدئولوژیک و چشماندازی که برای این اَبَراجتماع انسانی تعریف شده را به ظرافت تمام دنبال کرده و در سوی دیگر، فدراسیون روسیه در حالی که ویرانههای نظام اجتماعی و اقتصادی فروپاشیده از ماشین فشل سوسیالیستی را به ارث برده اما در ساحات نظامی و راهبردی، با دستی پر به قرن بیست و یکم آمده است.
نزدیکی دو ابرقدرت نظامی و اقتصادی
هر چند آمار موجودی زرادخانههای تسلیحات کشتار جمعی و به شکل خاص، هستهای؛ باتوجه به محرمانگی، احتمالاً خیلی دقیق نباشند اما تردیدی وجود ندارد که روسیه، نخستین یا دومین انبار این تسلیحات جهنمی است و همین واقعیت، با وجود عقبماندگیهای چشمگیر در صنعت و اقتصاد، هنوز جایگاه ابرقدرتی را برای این کشور حفظ کرده و در سوی دیگر، چین با انعطاف، سازگاری، تحقیق و توسعه، مرزهای صنعت را دریده و دروازههای اقتصاد را گشوده است، بهگونهای که امروز، کمترین تردیدی وجود ندارد که این، چینِ مولد و پویاست که لکوموتیو رشد اقتصاد جهانی شده و محرکی برای واگنهای در حال توسعه بهویژه در محیط پیرامون خود.
آنجا که نیاز فزاینده این اقتصاد مولد به دورماندن از عرصههای سخت و سرعتگیرهای نظامی در سطوح راهبردی، چین را به پشتوانه نظامی روسیه هل داده و آنگاه که آن ماشین نظامی قدیمی، تکنولوژی و صنعت چینی را برای بهینهسازی و بهروزرسانی خود فرا میخواند شاهد یک اتفاق ویژه هستیم؛ همان چیزی که پوتین از آن به عنوان اتحاد یاد میکند و نشانهای صریح از یک تولد ژئواستراتژیک است؛ یک بلوک آلترناتیو برای رأس هرم قدرت جهانی.
رأس هرم قدرت جهانی؛ ایالات متحده به واسطه ماشین جنگی توسعهیافته و دلارهای پرفشار - که با حذف طلا به عنوان ذخیره پشتوانه، همان ماشین جنگی را ضمانت ارزش پول خود کرده بود - حالا در فرایندی تکراری از جنگ و تنش، بهشدت ناپایدار به نظر میرسد و این ناپایداری، در فرایند شتابدهندهای چون تهاجم اخیر به جمهوری اسلامی ایران، سرعت گرفته و با لبخند اژدهای زرد و خرس قهوهای -چین و روسیه- تأیید میشود.
فرصتهای روسیه برای چین
روسیه با فرسایشی کردن نبرد نظامی و اوضاع رفاهی-اقتصادی برای همپیمانان اروپایی آمریکا، در کنار مقاومت و تابوشکنی جمهوری اسلامی ایران در شکستن حباب شکستناپذیری آمریکا و تغییر نظم قدرت در هارتلند خاورمیانه، یک منطقه حائل و امن برای چین ایجاد کردهاند تا بتواند آخرین ضربهها را به نقطه حساس امپراتوری -همان دلار معروف که ارزشش حداکثر به اندازه کاغذی است که روی آن چاپ شده- وارد کند و با آن صبر مثالزدنی و معروف در فرهنگ شرق، یک فروپاشی بزرگ را به نظاره بنشیند.
بلوک در حال تکاملی که صنعت، فناوری و اقتصاد را با چین و سلاح، منابع، جغرافیا و فرهنگ را با روسیه و ایران تأمین میکند و به سرعت در حال الهامبخشی و یارگیری در مقیاسی جهانی است. از این رو است که سفر پوتین به چین را نمیتوان به موضوعات سطحی سیاسی نظیر حضور ترامپ در پکن و احتمالات محیرالعقول و معاملات پشت پرده و... نسبت داد؛ صحنه این نمایش، بسیار بزرگتر از این حرفهاست و به نظر میرسد بازیگران اصلی آن بهخوبی بر نقش خود در این نمایش مسلطاند.





نظر شما